خرید بک لینک

انواع نابرابری, های آموزشی,

آموزش در شکل جدید به عنوان یک فرایند فراکار کردی ، از یک سود تاثیر غیرقابل انکاری برجامعه پذیری افراد دارد و از سوی دیگر ، یکی از ابزارهای مهم توزیع امکانات و فرصت های محسوب می شود و نهایتاً تحرک اجتماعی را مسدود یا تسهیل می سازد . کیفیت آموزش و عملکرد تحصیلی ، طی یک فرایند زنجیره ای، از انواع نابرابری اجتماعی متاثر می شود و با توسل به تحرک اجتماعی ، بر کاهش یا افزایش و یا بازتولید نابرابری موثر است .

در دسته بندی و تشخیص انواع نابرابری های آموزشی ، با انواع گوناگون نابرابری ها مواجه خواهیم شد . گو این که تفکیک انواع نابرابری های آموزشی ، بیش تر مبتنی بر تبیین مفهومی است و در عمل ، بسیاری از این نابرابری ها ، حوزه های متداخل زیادی با هم دارند ، اما برای توضیح دقیق آن ها و تبیین عوامل موثر بر افزایش یا کاهش آن ها ، گریزی از دسته بندی های متداول نیز وجود ندارد . در هر حال به نظر می رسد ، در جامعه ی ما مهمترین انواع نابرابری های آموزشی عبارت اند از نابرابری های آموزشی مبتنی بر تفاوت های :

الف : طبقاتی

ب : جنسیتی

ج : فرهنگی

د : قومی (همان: 43).

2-1-1-1- نابرابری های آموزشی مبتنی بر تفاوت طبقاتی

فارغ از دیدگاه های نظری متنوع و گاه پیچیده طبقه ی اجتماعی که عمدتا ٌ در محدوده ی دیدگاه های مارکسی و وبری جمع بندی می شوند ، و همچنین مباحث مربوط به قشربندی اجتماعی که سایه ی مکتب ساخت گرایی کارکردی در آن مشهود است ، طبقه ی اجتماعی در مباحث نابرابری آموزشی ، بیش تر در چارچوب پایگاه طبقاتی یا پایگاه اقتصادی – اجتماعی مفهوم سازی شده است .

واژه ی پایگاه ، در جامعه شناسی با معانی متفاوتی به کار رفته است . برخی همانند رالف لینتن ، آن را موقعیتی در ساخت اجتماعی تعریف کرده و خصلت ساختی آن را بیش تر مدنظر قرار داده اند و کم تر به صورت فردی به آن پرداخته اند . در حالی که بعضی دیگر ، همانند هارولد گارفینکل ، در آثار خود پایگاه را بیش تر نسبی و روابطی تعیرف کرده اند ، به گونه ای که حتی یک مخاطب گذرا نیز می تواند در سرنوشت فردی که مدعی احراز پایگاه معینی است ، تاثیر بگذارد و رتبه ی پایگاهی وی را تغییر دهد (کاپر[1]، 1985به نقل از دهقان، 1383: 44).

 به نظر می رسد که تعاریف عمدتاً ساختی بیش تر مورد توجه بوده و فضای نابرابری طبقاتی را بیشتر توضیح می دهد . بر همین اساس می توان گفت ، پایگاه موقعیتی است که هر فرد در ساخت سلسله مراتب برخورداری در یک جامعه و در زمان معین ، اشغال می کند و در آن ، بخشی از منابع ارزشمند را داراست . عمده ترین منابع ارزشمند را در ثروت ، مهارت ، منزلت و کنترل نیروی کار می توان یافت . این منابع در رتبه های پایگاهی متفاوت ، به صورت های گوناگون و حجم های متفاوت تقسیم شده اند که در مجموع نشان دهنده ی طبقه ی اجتماعی فرد نیز خواهند بود .

بنابراین ، جامعه شناسان برای سنجش عینی طبقه ی اجتماعی پایگاه اقتصادی اجتماعی ، افراد را از نظر درآمد و دارایی ، منزلت شغلی و تحصیلات مورد بررسی قرار می دهند . گو این که طبقه ی اجتماعی در برخی از مفهوم سازی ها ، فراتر از این مولفه ها دیده می شود . به نوعی که مجموعه ی فراگیری از رفتار ها ، انتظارات و دیدگاه ها را نیز در بر می گیرد (اسلاوین[2]، 1994: 115-116).

ادبیات موضوع حکایت از آن دارد که رابطه بین نابرابری اقتصادی – اجتماعی با آموزش و پرورش رسمی، بیش تر نوعی سابقه و دیرینه ی تجربی دارد . بدین معنی که عمده کارهای انجام شده و مباحث منتشر شده ، بر پژوهش های وسیع میدانی و تجربی ناظر است که ارتباط بین نابرابری های طبقاتی و آموزش و پرورش را مورد مطالعه قرار داده اند . هالسی این روند پژوهشی را تحت نام تجربی گرایی روش شناختی دسته بندی می کند و در ذیل آن ، به کارهای کلمن ، دانکن و بلاو و همچنین جنکس به عنوان کارهای برجسته ، اشاره دارد (کارابل و هالسی[3]،1997: 16) . اما در کنار این حجم کارهای تجربی که خود مولد برخی از دیدگاه ها بوده اند، حوزه های نظری نیز ، کاملاً  از این موضوع غافل نبوده اند.

 

2-1-1-2- نابرابری آموزشی مبتنی بر تفاوت جنسی

نابرابری مبتنی بر جنسیت ، خود چهره دیگری از انواع نابرابری های اجتماعی است که خصوصا ٌ در دهه ی اخیر ، توجه زیادی را به خود جلب کرده است . از همین زوایه ی ، جامعه شناسان همواره بین واژه های جنس[4] و جنسیت[5] تفاوت قائل هستند تا نشان دهند ، نابرابری و ستم حاصل از اختلاف بین زن و مرد ناشی از نقش اجتماعی آن هاست و نه به واسطه ی تفاوت های صرفا زیست شناختی بین آن ها ، جنسیت مبتنی بر ساختاری اجتماعی است که همراه تفاوت های جنسی رخ نماید . با این توصیف باید دقت کرد ، این جامعه است که سرنوشت (نقش اجتماعی ) زنان و مردان را رقم می زند ، نه تفاوت های زیست شناختی آن ها . پرواضح است ، این دیدگاه تفاوت های بیولوژیکی را انکار نمی کند ، بلکه مدعی است ، تفاوت های زیست شناختی ، به تنهایی قادر به توضیح نابرابری های موجود بین دو جنس نیستند .

آن اوکلی (1972) با ارائه دلایلی اظهار می کند ، چنانچه نابرابری های بین دو جنس را طبیعی بدانیم و آن را ناشی از تفاوت های بیولوژیکی بین آن ها فرض کنیم ، ره به خطا برده ایم . گواه اصلی ادعای وی ، تنوع تقسیم مشاغلی مبتنی بر جنسیت ، در جوامع متفاوت است . وی با استناد به شواهد تجربی گردآوری شده توسط جرح پیتر مورداک (1949) خاطر نشان می سازد ، در برخی از جوامع مانند مناطقی از قاره ی آفریقا ، اصولاً هیچ گونه تقسیم کاری براساس تفاوت جنسی افراد مشاهده نمی شود نمونه های بسیاری از مشاغل وجود دارند که طبق نظریه های بیولوژیکی ، با طبیعت زنانه متناسب نیستند ، مشاغلی چون آشپزی که در آن جا به صورت مشارکتی انجام می گیرند (دهقان، 1383: 46).

مباحث اوکلی به نوعی مبانی جامعه شناسی جنسیت محسوب می شود . او در توضیح خود از نابرابری ، مستقیماً بر روند جامعه پذیری تمرکز می کند و بیان می دارد که طی فرایند مذکور (جریان رشد و پرورش افراد و پذیرش افراد و پذیرش ارزش ها و الگوهای رفتاری ) ، چگونگی رفتار والدین با فرزندان دختر و پسر متفاوت است و در نتیجه ، کودکان با چنین ذهنیتی رشد می یابند ؛ ذهنیتی که مرد یا زن بودن را برای آن ها متمایز می کند . بدین ترتیب ملاحظه می شود ، هویت ها در خلال جامعه پذیری شکل می گیرند که خود اساس نابرابری های بعدی را پایه گذاری می کند و در مراحل بعدی جامعه پذیری تداوم می یابد . چنین نظریاتی در ایجاد دیدگاه های مرتبط با جنسیت ، خانواده و نیز آموزش و پرورش و رسانه های جمعی را در کنار یکدیگر مدنظر قرا می دهند . جامعه پذیری نخستین که کودکان آن را طی می کنند ، فرایندی است که به طور عمده در خانواده هدایت می شود . بنابراین ، تاکید بسیاری بر بنیان خانواده قرار دارد ؛ جایگاهی که مساله جنسیت مذکر و مونث بودن آن مطرح شده است و نقش ها و ویژگی های رفتاری مرتبط با آن ، به عنوان بنیان تشریح و ایجاد نابرابری جنسیتی در نظر گرفته می شود (همان).

به طور کلی ، مردان افرادی فعال ، پرشور و پرخاشگر انگاشته می شوند و زنان موجوداتی بی تفاوت و ملایم بنابراین ، آموزش ها و تعلیمات به گونه ای صورت می گیرند که پسرها افرادی جسور و محکم پرورش یابند و دختر ها لطیف و ملایم . این نگرش ، با اشتغال مردان در مشاغلی که توانایی و قابلیت رهبری می طلبد و نیز اموری که از حقوق و مزایای بالاتری برخوردارند ، تقویت می شود . برخی محققان نحوه ی بسط مرحله ی جامعه پذیری را به موسسات و نهادهایی غیر از خانواده بررسی کرده اند . برای مثال ، رسانه های گروهی نمونه ای از این گونه موسسات هستند که نگرش ها و عقایدی بر پایه ی جنسیت افراد ارائه می دهند . تاچمن (1978) در مطالعات خود دریافت ، زنان کم تر از مردان و غالبا در نقش هایی دست پائین و کلیشه ای و براساس جاذبه های جنسی و یا در قالب مادر یا همسر ، در آگهی های تبلیغاتی شرکت دارند .

   مطالعات صورت گرفته درباره ی آموزش و پرورش ، برخوردهای دوگانه و تبعیض بین دختران و پسران را براساس عقاید قالبی درباره ی جنسیت افراد مورد توجه قرار می دهند . برای مثال ، استن ورشا (1983) در پژوهش خود بین کلاس های سطح الف دریافت که معلمان زن و مرد براساس انتظارات جنسی عمل می کنند . بدین ترتیب که به دانش آموزان پسر ، توجه بیش تری مبذول می دارند . موضوع مذکور در کنار این حقیقت که دختران توانایی ها و قابلیت های خود را برابر پسران دست کم و نادیده می انگارد ، نشانگر تاثیر وسیع جامعه پذیری و تداوم الگوهای تبعیض آمیز جامعه پذیری در آموزش و پرورش است (کربی[6]، 1999: 123-125).

کاتیلیس ضمن اشاره به مطالعات افرادی چون هرزوگ (1981) و الکساندی (1978) که تاثیر جنسیت بر انتظارات والدین و دوستان را مورد پژوهش قرار داده اند ، می افزاید : تفاوت جنسی در ابتدا به نفع دختران است ، اما بعدا  برعکس می شود . دختران در دوران مدرسه معمولا ٌ نمرات بالاتری از پسران می گیرند . اما در تست های استاندارد موفقیت ، پسران در برخی درس ها نسبت به دختران ، نمرات بالاتری کسب می کنند ؛ برای مثال ، در درس های ریاضی و علوم . اما دختران در خواندن و نوشتن نمرات بالاتری دارند . بیش تر دختران از دبیرستان فارق التحصیل می شوند ، اما تقریبا تعداد برابری از زنان و مردان به تحصیلات بعد از دوره ی متوسطه را می یابند . در این جا مردان از زنان پیشی می یگرند و به سطوح تحصیلی بالاتری دست می یابند (کاتیلیس[7]، 1987: 72).

در پروژه ای تحقیقاتی که پروژه طبقاتی اسکس نام گرفته است ، یافته ها حکایت از آن دارند که زنان شانس کم تری برای ورود به مشاغل بالای بخش خدمات دارند . گسترش طبقه ی متوسطه ، برای مردان فرصت های تحرک اجتماعی به وجود می آورد ، در حالی که فرزندان دختر این طبقه ، بر خلاف پسران ، بیش تر در معرض تحرک نزولی هستند . چرا که عمدتا زنان جذب مشاغلی می شوند که جنبه ی فیزیکی و یدی دارند . در این صورت ، به آنان بیش تر کارهایی واگذار می شود که یا به مهارت پائین نیاز دارد یا هیچ گونه مهارتی نیاز ندارد . در مقابل ، به مردان کارهایی واگذار می شود که به مهارت زیادی نیاز دارد (همان).

والس و ابوت در خصوص فرصت های کلی تحرک اجتماعی برای زنان و مردان ، به نکات زیر اشاره می کنند : تحرک اجتماعی درازمدت ، طبقه بالا و یا پایین مشغول کار هستند . زنان در هر طبقه اجتماعی که باشند، بیش از مردان در معرض ورود به مشاغل طبقه پائین هستند . دلیل این امر ،  تفکیک بازار کار است . یعنی نوع مشاغلی که زنان در آن جذب می شوند و فرصت هایی که برای ارتقا در اختیار آنان است ، با فرصت هایی که در اختیار مردان است ، تفاوت دارد . حتی اگر آنان پیشینه ی اجتماعی یکسانی داشته باشند ، باز هم وجود این تفاوت و بازار کار ، به ایجاد نابرابری ناشی از جنسیت کمک خواهد کرد (والس و ابوت، 1997: 65 به نقل از دهقان، 1383: 47).

با توجه به مباحث نظری و موجود به نظر می رسد که وجود نابرابری جنسیتی مبتنی بر تفاوت جنسی ، یکی از وجوه عمده ی نابرابری اجتماعی است و همانگونه که خوانده شده ، در بسیاری از پژوهش های انجام شده ، تاثیر نابرابری جنسیتی بر موفقیت تحصیلی و شغلی ، مورد تایید قرار گرفته است . این بدان معناست که عموما جنس مونث به علت موقعیت کم تری که جامعه برایش تعریف کرده و در فرایند جامعه پذیری به نوعی باور تبدیل شده است ، در حد جنس مذکر از فرصت ها و مواهب برخوردار نیست . یکی از مهم ترین این فرصت ها ، فرصت آموزشی است . متاسفانه در جوامع سنتی و از جمله جامعه ی ما ، این نوع نابرابری ، به علت ساختاری بودن و ریشه دواندن در نظام شخصیتی افراد ، در حد قابل توجهی به چشم می خورد . شاید نمود بارز آن ترک تحصیل و یا عدم حمایت کامل از تحصیلات فرزندان دختر ، به ویژه در مناطق روستایی و عشایری باشد ، شاید وجود این تصور که نان آور خانواده در نهایت پسران و مردان هستند ، بر شکل گیری تصویری منفعل و غیر مولد از زنان در اقتصاد جامعه و به تبع آن ، عدم سرمایه گذاری مناسب در تحصیلات آن ها توسط خانواده ها موثر باشد .

2-1-1-3- نابرابری های آموزشی مبتنی بر تفاوت فرهنگی

شاید نابرابری فرهنگی عنوان متداولی برای وضعیتی که آن دانسته های فرهنگی افراد نوعی امتیاز و ارزشمندی برای آن ها می آورد ، نباشد . اما واقعیت این است که در دیدگاه صاحب نظرانی چون بوردیو ، داشته های فرهنگی نیز نوعی سرمایه محسوب می شوند و این سرمایه در افراد گوناگون یکسان توزیع نشده است . بدین تربیت در نظام توزیعی سرمایه ی فرهنگی جوامع ، نوعی نابرابری محسوس که بعضا با وضعیت طبقاتی افراد نیز همپوشی دارد ، قابل تشخیص است . این در حالی است که نظام آموزشی نقش غیر قابل انکاری در چگونگی توزیع سرمایه ی فرهنگی بر عهده دارد .

نظریه ی سرمایه ی فرهنگی که عمدتا توسط بوردیو ساخته و پرداخته شده است ، ملهم از بقایای مارکسیسم ، به ویژه در حوزه ی مباحث آموزش و پرورش است . این نظریه ، جزئی از دیدگاه انتقادگرایی است که سمت  و سوی نظرات صاحب نظرات صاحب نظران آن و همچنین زمینه ها و بسترهای شکل گیری آن ، وامدار دیدگاه مارکسیم است . مفهوم سرمایه ی فرهنگی و چارچوب نظری مبتنی برآن ، مبین گونه ای مفهوم سازی و نظریه پردازی است که جزو میراث انتقادگرایی محسوب می شود و فضایی را ترسیم می کند که در آن ، دارندگان منابع ارزشمند فرهنگی و مهارتی ، هماند دارندگان سرمایه اقتصادی می توانند ، بخشی از ساختار قدرت را در جامعه ، اختصاص دهند . در نتیجه ، بوردیو به این مهم اذعان دارد که گروه های اجتماعی ، همانند تفاوت در سرمایه های مادی ، در سرمایه و داشته های فرهنگی نیز با هم متفاوتند و این تفاوت ، طی نسل ها ایجاد و بازتولید می شود . بنابراین می توان شرایطی را ترسیم کرد که در آن ، افراد از نظر فرهنگی شرایط نابرابر و سلسله مراتبی خواهند داشت و تفاوت ها ، نابرابری فرهنگی را به نمایش می گذارند (دهقان، 1383: 32-37).

2-1-1-4-نابرابری های مبتنی بر تفاوت قومی

مبحث نابرابری قوم – نژادی و رشد نظریات مربوط به آن ، عمدتا ٌ توسط مکتب شیکاگو مطرح شد . متفکران این مکتب نشان دادند که نابرابری مذکور ، بر اختلافات و تفاوت های بیولوژیکی مبتنی نیست ، بلکه مبتنی است بر عوامل فرهنگی و اجتماعی . به همین منظور ، از واژه ی (( قومیت )) برای نشان دادن این نوع از نابرابری استفاده کردند . بدین ترتیب سعی کردند آن را از (( نژاد )) که نوعی ، تفاوت های بیولوژیکی را شامل می شد ، متمایز کنند . این نوع نابرابری ، به تعصبات و نگرش های تبعیض آمیزی اطلاق می شود که مرتبط با تفاوت های فرهنگی و رقابت های فضایی است (رقابت برای فضا و در درجه ی اول ، فضای مسکونی) ، این نگاه متمرکز است بر محدوده ای که در آن سعی می شود ، گروه های مهاجر یا اقلیت به فرهنگ غالب در کشور سوق داده شوند . به عبارت دیگر ، در فرهنگ کل ادغام شوند . این نگاه مفهومی به قومیت ، از طرف جامعه شناسان مارکسیست و برگرایان مورد نقد قرار گرفت ، تا جایی که رکس ، تامیلسون و میلر (1979 و 1982) این مبحث را مطرح کردند .با این حال ، آنچه که در مباحث نابرابری قومی و نژادی فراموش شده است ، عوامل ساختاری جامعه است که موانع ساختی را ایجاد و نابرابری را تقویت می کند (کربی، 1999: 165).

اما می توان آن را تا حدودی با شرایط کشور خودمان منطبق دانست . در ایران ، نابرابری های قومی تا حدودی با نابرابری های فضایی منطبق شده اند و همپوشی دارند ؛ چرا که اغلب اقوام اقلیت در ایران ، در نواحی و مناطقی ساکن هستند که به دلایل سیاسی ، تاریخی و گاه به لحاظ مرزی بودن و وجود ناامنی های طولانی ، از توسعه اقتصادی و رشد صنعتی بازمانده اند . اما این عوامل با سه نوع از نابرابری هایی که قبلا ذکر آن ها رفت ، هموزن نیست . بدین معنی که تاثیر نابرابری های که قبلا به انها پرداخته شد ، نیست با این حال ، این موضوع در سطح جهانی دستمایه پژوهش هایی توسط پژوهشگران بوده است . برای مثال ، پالاس و الکساندر طی تحقیق در سال 1983 دیافتند که جنسیت تاثیر بیش تری بر عملکرد تحصیلی در درس ریاضی دارد تا نژاد و طبقه اجتماعی (همان).

به عبارت دیگر ، میزان تاثیر نژاد در درجه دوم قرار دارد . همچنین ، همان طور که ذکر شد ، گرانت و اسلیتر با بررسی نتایج تحقیقات انجام شده طی ده سال در چهار ژورنال علمی ف مشخص کردند ، از مجموع 71 پژوهش که در خصوص رابطه انواع نابرابری های اجتماعی با اموزش و پرورش صورت گرفته بود ، قریب 30 پژوهش مستقلا به نابرابری نژادی مربوط بودند .

2-1-2-نابرابری فرصت های آموزشی و زمینه های خانوادگی

میزان تحصیلات، مهارت ها، ارزش ها و نگرش هایی كه از طریق مدارس كسب و تحصیل می شوند برای رشد و بقای جامعه مهم تلقی می شود . مؤلفه هایی همانند درآمد، اعتبار و احترام نسبی مشاغل اجتماعی، طبقه اجتماعی افراد را می سنجند. از این رو، فرصت های افراد برای دستیابی به امكانات و منابع موجود در جامعه تحت تأثیر عوامل فوق قرار می گیرد . در زمینه این كه چرا آموزش به طور نابرابر در بین افراد یک جامعه توزیع شده است، دلایل متعددی وجود دارد . از میان این موارد جنسیت، منطقه، فرهنگ، قومیت و طبقه قابل توجه هستند كه به طور مداوم بر سیاست های آموزشی جهت سرمایه گذاری بر روی سرمایه انسانی تأثیر می گذارند.  این موارد در قسمت پیشین توضیح داده شد.

دركشورهای در حال توسعه كه شكاف طبقاتی در آنها زیاد است، كاركرد تفكیک و گزینش در نظام آموزشی در تضاد قرار می گیرد و حاصل آن تبعیض در محیط های آموزشی از لحاظ برخورداری از فرصتهای برابر آموزش و پرورش است. امكانات آموزشی افراد چشم اندازی برتمام مزایا و برتری اقتصادی – اجتماعی است و برای پیشرفت و دستیابی اشخاص به تحصیلات بالاتر كمك می كند . هر دو عامل اقتصادی و اجتماعی بر سطح درآمد و تحصیلات و همچنین عملكرد افراد تأثیرمی گذارد . بنابراین، آموزش و پرورش نابرابری را از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهد (اردهانی و همکاران، 1391 : 127).

اسنادی وجود دارد مبنی بر این كه چگونه نابرابری فرصت ها در میان افراد در بزرگسالی بازتابی از نابرابری در دستیابی به آموزش و پرورش برابر در دوران تحصیل بوده است. تفاوت در آموزش عمومی و فرصت های آموزشی برای كودكان از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود . دربرخی كشورها، جامعه شناسان رابطه طبقه اجتماعی خانواده و آموزش و پرورش را به طور گسترده مورد مطالعه قرار داده و همبستگی این دو مفهوم را نشان داده اند. به عنوان مثال در كشور پرتغال ، کارنیرو[8] (2006) نشان داد بیشتر از 90% دانش آموزانی که پدران آنها تحصیلات ابتدایی دارند یا تحصیلات خود را به اتمام نرسانده اند، افت تحصیلی دارند و ترك تحصیل نموده اند . درحالی كه این نسبت در میان دانش آموزان با پدران تحصیلكرده صفردرصد است.

منابع کامل :

تاثیر فناوری, اطلاعات, بر فرصت های برابر آموزشی در استان مازندران

پایان نامه ارشد رشته علوم تربیتی: تاثیرفناوری اطلاعات (ICT) بر سبک های مختلف یادگیری 

پایان نامه تأثیر استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات بر میزان سازگاری پیشرفت تحصیلی دانش آموزان

پایان نامه بررسی نقش اعتیاد به فناوری اطلاعات بر راهبردهای خود تنظیمی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان شهر بندرعباس

پایان نامه بررسی تاثیر فناوری اطلاعات برمیزان خلاقیت

پایان نامه بررسی و مقایسه میزان اثر بخشی دوره های آموزشی ICDL بر فعالیتهای آموزشی و پژوهشی دبیران

پایان نامه بررسی و مقایسه عوامل مؤثر بر استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات در دانش آموزان و دبیران

پایان نامه بررسی و مقایسه فاكتورهای مؤثر بر استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات توسط دانشجویان

پایان نامه تأثیر استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات بر میزان سازگاری پیشرفت تحصیلی دانش آموزان

پایان نامه نقش فناوری اطلاعات بر رشد حرفه ای دبیران دوره متوسطه

در هرنظام قشربندی اجتماعی، افراد و گروه ها به طریقی رتبه بندی می شوند كه از لحاظ قدرت، ثروت و منزلت نابرابرند . سه مشخصه قشربندی اجتماعی، یعنی ثروت ، قدرت و وجهه تا اندازه ای مستقل عمل می کنند (علاقه بند، 1380: 150).

وارنر به جای استفاده از کلمه طبقه از واژه پایگاه استفاده کرده است. به عقیده وی طبقه عبارت است از دو یا چند قشر یا گروه كه بنا براعتقاد افراد اجتماع و توسط آنان در پایگاه های اجتماعی بالاتر یا پایین تر رتبه بندی می شوند . مبنای این رتبه بندی شاخص هایی مانند : درآمد، تحصیلات، شغل، محل سكونت و غیره می تواند باشد (ملک، 1385: 69). بنابراین یكی از اركان اساسی توسعه در هرجامعه موفقیت در تحصیل علم و دستیابی به مشاغل اجتماعی گوناگون است . چون سهم افراد از این موقعیت ها به نسبت جایگاه طبقاتی شان با یكدیگر متفاوت است؛ به طوری كه تعلق و اختصاص به طبقات اجتماعی – اقتصادی متفاوت، تمایزاتی را در برخورداری و محرومیت ها از فرصت ها و امكانات آموزشی به وجود می آورد ؛ این تمایزها امكان تثبیت پایگاه و منزلت اجتماعی برای طبقه بالا، تغییر و تحرك اجتماعی به پایگاه و منزلتی برتر برای طبقه متوسط و نومیدی در تغییر وضعیت و موقعیت برای طبقه محروم را زمینه سازی می كند. بر همین اساس اندیشمندان  برای مطالعه موضوع نابرابری فرصت های آموزشی، علاوه بر استعداد، علاقه و گرایش، زمینه خانوادگی را مهمترین عامل برای دست یابی به فرصتهای آموزشی بهتر ذكر كرده اند.

رابطه بین خاستگاه اجتماعی و موفقیت تحصیلی، محصول پیچیده ی : تفاوت فرهنگی انتقال یافته به كودك، انگیزش های تحصیلی متفاوت و تكرار گزینش های تحصیلی است (کاشی و شیخاوندی، 1373: 93). با این كه موفقیت دانش آموزان به توانایی و استعداد آنها بستگی دارد، اما دسترسی به منابع و امكانات آموزشی، مدرسه ی خوب و معلم متخصص می تواند موفقیت های بعدی آنها ر ا تحت تأثیر قرار دهد . با این حال، متغیرهای طبقه اجتماعی، نابرابری اجتماعی و اختلاف های طبقاتی بر بسیاری از مقوله ها از جمله عملكرد تحصیلی و موفقیت های بعدی دانش آموزان تأثیرگذار است . برای نمونه، همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، اختصاص به طبقه اجتماعی بالا شأن اجتماعی را سبب شده، مطلوبیت انگیزشی را بالا برده و جابه جایی طبقاتی را مقدور می سازد . برعكس، تعلق به طبقات اجتماعی پایین حساسیت تحصیلی والدین و اعمال نظارت بر كار درسی دانش آموز را تقلیل داده و بهره وری از تكنولوژی آموزشی را در داخل و بیرون مدارس كاهش می دهد . از این رو می توان گفت نابرابری فرصت های آموزشی، عملكرد تحصیلی دانش آموزان را تحت تأثیر قرار خواهد داد. دانش آموزان متعلق به طبقات اجتماعی پایین، در مقایسه با همتاهای خود زودتر به سطحی از تحصیل می رسند تا به مشاغل اجتماعی بهتر و بالاتر از خاستگاه طبقاتی شان دل ببندند (اردهائی و همکاران، 1391: 129) .

بنابراین، نابرابری آموزشی امكان تحرك اجتماعی و رقابت را برای این طبقات تضعیف نموده و اعمال محدودیت در امكان ها و فرصت های آموزشی، هرگونه آموزش مكمل را بازداشته و آموزشهای ضروری را محدود می سازد. در نتیجه، فقر موقعیتی در این طبقات از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و ر وز به روز بر شكاف طبقاتی افزوده خواهدشد . این مسأله برای پیشرفت جوامع (به خصوص كشورهای در حال توسعه) می تواند معضلی اساسی تلقی شود.

2-1-3-برابری فرصت های آموزشی

شكی نیست كه توزیع عادلانه امكانات و فرص تها برای اقشار محروم كه از امكانات مالی محدود برخوردارند، یكی از آرمان های مطلوب یک جامعه تساوی خواه و عدالت طلب است و مسلم است كه آموزش عالی می تواند یكی از كانال های مهم  توزیع عادلانه امكانات و فرصت های آموزشی برای قشرهای بیشتری از جامعه باشد (توسلی، 1386 :199).

یكی از جدی ترین مسائل در جهان گستردگی شكاف بین فقیر و غنی است، در میان فقر گسترده جهانی كه در واقع روز به روز بدتر هم می شود، قسمت كوچكی از جمعت جهان از فراوانی ثروت و دان شهای جدید لذت می برند. یكی از جنبه های این اختلاف در دارایی ها، شكاف دیجیتالی است، كه به تعبیری می توان آن را تفاوتهای زیاد در دسترسی به فن آوری اطلاعات و ارتباطات پیشرفته دانست. میلیون ها نفر در آفریقا، آسیا و آمریكای لاتین برای بقا و زنده ماندن در این فقر مهلك تقلا می كنند در حالی كه دیگران در دنیای صنعتی از تسهیلاتی كه فن آوری های پیشرفته ارتباطات فراهم نموده لذت می برند، و از مزایای فرصت های آموزشی كه به وسیله فن آوری اطلاعات و ارتباطات فراهم شده بهره مند می شوند، همچنین كار در دفاتر به واسطه استفاده از فن آوری های جدید اثربخش تر شده و بهره وری بالاتر رفته است. یكی از بدترین اثراتی كه شكاف دیجیتالی داشته است، تأثیر منفی در تلاش های آموزشی در كشورهای درحال توسعه می باشد. فن آوری های دیجیتال فرصت های جدید محركی در دستیابی به حجم وسیعی از اطلاعات جاری درباره تقریباً همه موضوعات، همچنین ارتباط بین اندیشه ها به روش های پویا و كاركردن اثربخش تر از زمان گذشته را برای فراگیرندگان در دنیای صنعتی فراهم می كنند. بدون دسترسی به مزایای فن آوری اطلاعات و ارتباطات، فراگیرندگان در كشورهای كمتر توسعه یافته ممكن است كه بیش از گذشته از همتایان خود، در كشورهای صنعتی عقب بمانند (تین، 2002: 210 به نقل از توسلی، 1386: 199).

آموزش یكی از مهمترین ابزار توزیع رفاه و فرص تهای اقتصادی در جوامع است. فراهم آوردن فرصت های برابر در آموزش تحرك عمودی (اجتماعی) و تحرك اقتصادی و اجتماعی را در قسمتهای فقیر جامعه افزایش می دهد. همچنین نابرابری آموزشی یكی از سرچشمه های نابرابری اقتصادی و اجتماعی است (علاقه بند، 1380: 151).

برابری آموزشی برای جوامعی كه آموزش یک تعیین كننده حیاتی فرصت های زندگی می باشد یک واجب اخلاقی به شمار می رود. هنوز بعضی از مدیران در خصوص سرمایه گذاری آموزش مردمان بسیار نیازمند اكراه داشته و در مورد این كه آیا این پول در نتایج آموزشی این دسته از دانش آموزان تفاوت ایجاد می كند بدبین هستند (لوین، 2009 :5 به نقل از توسلی، 1386 :199).

2-1-3-1- فناوری اطلاعات و برابری فرصت های آموزشی

استفاده از آموزش از راه دور و فن آوری اطلاعات و ارتباطات عامل بالقوه ای در توزیع فرصت های یادگیری وسی عتر و برابری در میان نیروهای تدریس (مدرسین) است. این فن آوری ها و آموزش از راه دور همچنین می توانند كیفیت و تنوع منابع و پشتیبانی معلمان را ارتقا داده و راه جدیدی برای پیشرفت شغلی معلمان (ارتقای شغلی معلمان) بگشایند. اگر عدالت اجتماعی (آموزشی) به واسطه برابری فرصتها و خدمات آموزشی بدست آید، نیاز است كه مقرراتی برای رو شهایی كه این فرصت ها را برای همه مدرسان، قابل دسترسی ودستیابی، قابل پذیرش و سازگاری نموده و آنان را در انتخاب مطالب مورد نیاز و نحوه یادگیری تقویت می نماید؛ وضع گردد . ارتباطات الكترونیكی باعث دسترسی به منابع اطلاعاتی جدید می شود همچنین برای آن دسته از دانشجویان معلول كه به آموزش مخصوص نیاز دارند، فن آوری اطلاعات و ارتباطات دسترسی به كلیه مواد آموزشی را فراهم می كند و آنها را قادر می سازد تا نظرات و نیازهای خود را به صورت كلمات یا در قالب طرح و شكل بیان نمایند (پور محمد باقر و همكاران، 1387: 68).

فن آوری اطلاعات و ارتباطات عامل مهمی در ارتقای عدالت اجتماعی در موضوع كیفیت آموزش در مناطق روستایی و دوردست می باشد، جایی كه معلمان از كیفیت پایین تری نسبت به همتایان شهری خود برخوردار بوده و پشتیبانی از آنها كمتر بوده و منابع كمتری در اختیار دارند. همچنین آموزش الكترونیكی برای افرادی كه دارای معلولیت جسمی هستند این فرصت را فراهم می آورد كه از منزل بتوانند تحصیلات خو د را ادامه دهند (ماپو، 2009: 102).

همسلی (2002) به عنوان یكی از دست اندركاران آموزش الكترونیكی بیان نموده است كه فراگیرندگان تمام وقت و پاره وقت امروزه می توانند در كلاسهای آموزشی رشته ها و مقاطع تحصیلی دلخواه خود از هر مكانی شركت نمایند، این نوع آموزش برای كسانی كه مسافرت می كنند و یا كسانی كه جای ثابتی ندارند، منابع و تجارب یادگیری را به راحتی در دسترس قرار می دهد (همان).

2-1-3-2- نابرابری فرصت های آموزشی و شکاف دیجیتالی

شکاف دیجیتالی را توزیع نابرابر فرصت ها و مواضع اجتماعی در فضا و در محدوده ی فناوری اطلاعات و ارتباطات تعریف نموده اند (دهقان، 1391: 125). نابرابری فضایی كه واژه ای مركب از نابرابری و فضا است ، نوعی از نابرابری های اجتماعی را ترسیم می كند كه از بسیاری جهات با انواع دیگر نابرابری های اجتماعی تفاوت دارد؛ هر چند در برخی ابعاد می توان همپوشی هایی نیز بین آن ها مشاهده كرد . مرزهای مشترك بین نابرابری فضایی و نابرابری نژادی و قومی، زمانی كه در جهان واقع، انسانهایی از یک قوم و نژاد در منطقه ویژه ای ساكن هستند و موقعیت نابرابری نسبت به دیگران دارند، كاملاً قابل تشخیص می باشد. اما با وجود صراحت نسبی در مفهوم نابرابری فضایی، جنبه های مبهمی نیز در این واژه مركب به چشم می خورد . بخش عمده ابهام مذكور در مفهوم فضا نهفته است.

فضا و مفاهیم مرتبط با آن ، یعنی زمان و مكان در برخی موارد نظر اندیشمندان را به خود جلب كرده است . در مبحث تغییرات اجتماعی، همواره موضوع زمان و تقارن و تطابق آن با مكان، مورد علاقه اندیشمندان این حوزه بوده است . در اینجا تغییر به معنای جابه جایی از یک حالت به حالت دیگر بوده و عنصر زمان در آن نقش ویژه ای دارد؛ بدین صورت كه نه تنها هر تغییر مستلزم گذر زمان است، بلكه مكان نیز در آن ثابت فرض می شود و بدین گونه است كه تغییرات معنا می یابد. گورویچ با تلفیق واژه های اجتماع و زمان ، مفهوم جدیدی به نام «زمان های اجتماعی» را عرضه می كند . او سیر پویش ها و تغییرات اجتماعی را با زمان های گوناگونی كه بر پدیده های اجتماعی می گذرند، مرتبط می داند و این همبستگی و ارتباط را در قالب های مختلف تقسیم بندی کرده و از آنها با نام زمان های اجتماعی یاد می كند (همان : 127).

در همین رابطه مفهوم فضا نیز به خودی خود یک سازه اجتماعی است (دوران، 1382). در این تعبیر فضا مفهومی است كه نمی توان آن را با مكان و محل ، كاملاً یكسان دانست ، بلكه فضا حاصل جمع زمان، مكان و روابط انسانی است شاید در این صورت پذیرفته شود كه روابط اجتماعی تا حد زیادی متكی به فضا است و به عبارت دیگر ، جامعه الزاماً به لحاظ فضایی ساخت می یابد و سازمان فضایی جامعه نیز بر عملكرد جامعه تأثیر می گذارد (همان). در جمع بندی و با نگاه عینی، می توان نابرابری فضایی را توزیع نابرابر فرصت ها و مواضع اجتماعی در فضا دانست . نابرابری فضایی ، كه شكل بارز آن نابرابری منطقه ای است، در هر جامعه ای می تواند جلوه های مختلفی به خود بگیرد. اشكال قابل رؤیت آن در كشورهای در حال توسعه عبارت است از نابرابری بین شهر و روستا، نابرابری بین شهرهای بزرگ و كوچك، نابرابری جغرافیایی در درون شهرهای بزرگ، نابرابری بین مناطق محروم و مناطق برخوردار و غیره.

نابرابری فضایی كه در شكل دیجیتالی و در حوزه فناوری اطلاعات ارتباطات با واژه «شكاف دیجیتالی» نیز توصیف می شود ناظر بر وضعیتی است كه در آن، مناطق مختلف از لحاظ دسترسی به امكانات اطلاعاتی و ارتباطی و عواید و نتایج حاصل از آن وضعیت نامتوازنی دارند . گو این كه واژه شكاف دیجیتالی توسط برخی صاحب نظران در حیطه ی وسیع تر ی از نابرابری فضایی، مانند نابرابری جنسیتی و امثال آن نیز به كار می رود، اما بیش ترین استفاده از این مفهوم با نابرابری فضایی ناشی از توزیع نامتوازن فناوری اطلاعات و ارتباطات منطبق می باشد (دهقان، 1386: 130).

در جهانی كه عرصه ارتباطات الكترونیک به شدت فراگیر شده است، هنوز بسیاری از مردم جهان، زندگی خود را بدون دسترسی به چنین امكانی ادامه می دهند . اصطلاح شكاف دیجیتالی اغلب برای توصیف شكاف و فاصله میان فقر و غنای اطلاعاتی و ارتباطی كه بیش تر در قالب منطقه ای متبلور است، به كار می رود. چنین شكافی در عرصه ظرفیت های نابرابر در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات و دست یابی به آن ها با منابع مبتنی بر قدرت در نظام های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، آموزشی و فرهنگی پیوند خورده است (دوماس، 2002به نقل از دهقان، 1386: 131).

چنانچه تأمل بیش تری بر مفهوم شكاف دیجیتالی داشته باشیم، تعابیر متنوعی از آن را ملاحظه خواهیم كرد . در یک تعبیر ، شكاف دیجیتالی به فراهم نبودن ارتباط فیزیكی و دسترسی به شبكه و سخت افزار كامپیوتری تشبیه شده و در تعبیر دیگر شكاف دیجیتالی به معنای فرصت از دست رفته برای گروه های محروم و فاقد توانایی در استفاده مؤثر از فناوری ارتباطات و اطلاعات، مطرح شده است . همچنین برخی تمركز مفهومی شكاف دیجیتالی را در آموزش و كسب تخصص لازم برای كار با شبكه ها دانسته اند . اما با اندكی فاصله گرفتن از تعاریف مفهومی، شاید بتوان با تكیه بر شاخص های نابرابری فضایی در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات ، یک تعریف عملیاتی قابل سنجش از شكاف دیجیتالی ارائه نمود . شاخص های تعیین كننده شكاف دیجیتالی را می توان بدین گونه مطرح كرد : 1- تعداد كاربران یا تعداد رایانه ها در مقابل جمعیت یک منطقه یا یک كشور؛ 2- نسبت شبكه های مخابراتی و اتصال شبكه ای كامپیوترهای شخصی؛ 3- تعداد افرادی كه توانایی پرداخت هزینه های اتصال به شبكه را دارند ؛ 4- تعداد افرادی كه مهارت لازم را برای كار با شبكه ها دارند؛ 5- میزان اطلاعات به زبان محلی یک منطقه یا كشور در مقایسه با حجم كل اطلاعات ؛ 6- میزان كاربری های ویژه از اینترنت در یک منطقه مانند تجارت الكترونیک ؛ 7- امكان دسترسی به شبكه ها در یک منطقه به صورت ناخالص (شیرمحمدی، 1382: 81).

 این شاخص ها و معرفهایی از این دست تا حدود زیادی معیارهای عینی و قابل سنجش از نابرابری فضایی فناوری اطلاعات و ارتباطات یا شكاف دیجیتالی را در اختیار می گذارند؛ اما به نظر می رسد عمده آن ها بر میزان دسترسی، توانایی استفاده و چگونگی استفاده از شبكه های كامپیوتری به ویژه اینترنت متمركز شده اند.

دسترسی به اینترنت نیز در انواع مختلف مفهوم سازی شده است. شاید بتوان گفت انواع دسترسی با ابعاد مختلف شاخص های مطرح شده تا حدودی همپوشی دارند. در مجموع دسترسی ها به دو نوع دسترسی رسمی و دسترسی مؤثر تقسیم می شوند . به عنوان مثال با ورود كامپیوتر به مدرسه یا اتصال یک روستا به خط تلفن ، تنها دسترسی رسمی تأمین می شود . چنانچه با كشیدن خط تلفن به یک روستا، ساكنان آن بتوانند از تلفن استفاده كرده ، هزینه های مربوط را بپردازند و چگونگی استفاده از تلفن برای رفع نیازها یا مشاركت در فرایند سیاسی یا اجتماعی را بیاموزند ؛ در این صورت دسترسی موثر تأمین خواهد شد (رویسی، 1381: 34).

مجموع مباحث نظری و شواهد مطرح شده به گونه ای در مورد آموزش و پرورش در مقیاس كوچكتر نیز قابل طرح می باشد ، چرا كه آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد اجتماعی، وضعیتی منفك و جدا از جامعه نخواهد داشت . در این صورت هر رابطه ای بین استقرار فناوری اطلاعات و ارتباطات در جامعه و نابرابری فضایی به عنوان یک پدیده ی اجتماعی برقرار باشد، تا حدود زیادی قابل تعمیم و تسری به آموزش و پرورش نیز خواهد بود.

آموزش و پرورش همواره به عنو ان عاملی برای بازتولید انواع نابرابری ها در چشم انداز مطرح شده توسط انتقادگرایان ایفای نقش كرده است . در قالب این دیدگاه ها، آن را زمینه ای برای تشدید نابرابری فضایی در جامعه می توان فرض كرد. اما واقعیت آن است كه آموزش و پرورش با كاركرد دوگانه می تواند تأثیری تشدیدكننده یا تعدیل كننده بر نابرابری های اجتماعی داشته باشد، به شرط آن كه مدیریت و برنامه ریزی آن با سیاست های عدالت خواهانه همراه باشد. در این صورت فناوری اطلاعات و ارتباطات می تواند به عنوان یک ابزار كارآمد با سهولت بیشتری آموزش را فراگیر كرده و نابرابری های فضایی را كاهش دهد. با این توضیح ملاحظه می شود كه استقرار و توسعه ی فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزش و پرورش با خود ، بیم ها و امیدها یا فرصت ها و تهدیدهای ویژه ای را در ارتباط با نابرابری فضایی یا شكاف دیجیتالی به همراه دارد.

در یک نگاه اجمالی، با ورود متغیر فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند آموزش و نظام آموزشی، دو دسته از فرصت ها و تهدیدهای كلی را می توان برشمرد. مهم ترین فرصت پیش روی آموزش و پرورش، قابلیت برابرسازی فناوری اطلاعات و ارتباطات و تعدیل نابرابری های فضایی یا دیجیتالی است. بدیهی است چنین فرصتی زمانی محقق و عملی خواهد شد كه با برنامه ریزی مناسبی نیز همراه باشد . همچنین مهم ترین تهدید موجود در برخورد بدون طرح و اندیشه با فناوری اطلاعات و ارتباطات نهفته است . به نوعی كه ممكن است

توسعه ی نامتوازن فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزش و پرورش موجب افزایش شكاف بین مناطق محروم و برخوردار داخلی شود . در این صورت فقر دیجیتالی مناطقی مانند روستاها و حاشیه ها افزایش یافته و بر غنای مناطق برخوردار نیز افزوده می شود . همچنین تهدید دیگر در این رابطه ، كه بی تأثیر از جنبه های داخلی نیست، به حیطه ی بین المللی مربوط می باشد؛ به طوری كه هر كشور به عنوان یک واحد تحلیل در سطح بین المللی ممكن است در مقیاس جهانی نیز به عنوان منطقه ی فقیر یا غنی اطلاعاتی و ارتباطاتی مطرح باشد . در این بین، برنامه ریزی های منطقه ای می تواند با تأثیرات ملّی و در نتیجه بین المللی همراه باشد (دهقان، 1386: 151-152).

 
سایت سبز فایل بزرگترین و جامع ترین سایت مرجع فروش و دانلود پایان نامه های مقطع کارشناسی ارشد می باشد. با امکان دانلود رایگان دمو (فهرست و فصل اول همه پایان نامه ها در سایت به صورت رایگان در دسترس است تا کاملا با محتویات آن آشنا شوید) سایت سبز فایل امکان خرید پایان نامه را برای دانشجویان و محققان محترم برای استفاده در تحقیقات فراهم نموده است. برای پیدا کردن پایان نامه مورد نظرتان عبارت مورد نظر خودتان را در کادر زیر جستجو کنید:

برچسب: نویسنده: سینا امینی تاريخ: چهارشنبه 31 فروردين 1401 ساعت: 23:43

صفحه بندی